
ديشب علي سنتوري را ديدم. بهتر بگم ديشب بالاخره سنتوري را ديدم.
در برخي از سكانسهاي فيلم حالم بد شد. حالم بدد شد از اين زندگي و احسنت گفتم به داريوش مهرجويي و البته به بهرام رادان. هرچند كه جزء بازيگران مورد علاقه من نيست!
آخه دايره بازيگران محبوب من خيلي محدوده!
خلاصه اينكه ديشب حظ بردم از اين فيلم. يك ساعت اول خيلي خوب پيش رفت. بدون وقفه و به تندي. اصلا متوجه گذشت زمان نشدم. غرق در فيلم و زندگي علي سنتوري و افرادي از اون دست.
يكي از ويژگيهاي برجسته فيلم بيپردگي و صراحت فيلمه. خيلي خوب بود. واضحه كه چنين فيليمي مجوز درايفت نميگيره.
مردم با ديدن اين فيلم بيشتر از پيش سر در قفاي خود ميكنند و ... اين جامعه بايد سيزده گربه روي شيرواني و كلاغ پر و .. اين دست فيلما رو مشاهده كنه!
ولي به نظر من مهمترين نكته كه پس از يك ساعت و اندي فيلم را از اوج به پايين آورد ادامه دادن فيلم و دادن پايان خوش به فيلم بود. اين جوري شبيه فيلمهاي هندي شد! متاسفانه!
