تبليغاتX
نیک اندیش
 

كار در سرويس اجتماعي يك روزنامه براي من لذت‌ بخش‌ترين كار دنياست. اما دست روزگار اجازه نداد من در زمينه مورد علاقه‌ام كارم را ادامه دهم.

به خاطر همين علاقه من هر روزه هزاران سوژه اجتماعي از ذهنم عبور مي‌كنه. يكي از اين سوژه‌ها كه مدتي است من را مشغول كرده، روي آوردن زن‌ها به شغل‌هاي كاذب و افزايش آن در سطح شهر است.

دستفروشي خانم‌هاي محجبه، امروزي، پير، جوان و دانشجو و.. در مترو يكي از مواردي است كه همه كساني كه از مترو استفاده مي‌كنند و يا حداقل يك‌بار سوار مترو شده‌اند، با ان مواجه شدند.

امروز در مسير برگشت از ايستگاه ميرداماد تا دروازه دولت بيش از ۴ دستفروش خانم در ايستگاهاي مختلف وارد مترو شدند. اين در حاليست كه از ميرداماد تا دروازه دولت تنها ۵ ايستگاه وجود دارد.

بقچه، يقه اسكي، شلوار گرمكن، گل سر و كش سر چيزهايي بودند كه خانم‌ها در مترو براي فروختن آن به مسافران رقابت مي‌كردند. 

پس از اون وارد اتوبوس شدم.

خام‌ها ليف دارم. ليف‌هي كوچك، بزرگ،بافتني، نخي، كشباف و....خانم‌ها من كار ندارم. خرج زندگيمو از اين كار در ميارم. اين بهتر از اينه كه قاچاق بفروشم. دزدي كنم. هيزي كنم.

خانم‌ها يكي بخره بقيه هم مي‌خرن. خانم‌ها من درس مي‌خونم و.......

اين‌ها همه در فاصله ۳ربع ساعت مسافرت درون شهري امروز من در اماكن عمومي بود.

 

 

+ نوشته شده توسط نیوشا دبیری مهر در چهارشنبه 14 آذر1386 و ساعت 16 |
 

امروز صبح در مسير خانه تا محل كارم، با يك ديوونه برخورد كردم. تفاوت اين ديوونه با ساير ديوونه‌هايي كه هر روزه در محيط كار و تحصيل و خيابون با اونها مواجهيم اين بود كه اين آدم برخلاف اونهايي كه گفتم ظاهر شيك و آن‌چناني و حق به جانب و پرمدعا نداشت.

امروز سوژه مسافران اتوبوس‌هاي بي آر تي يك زن ديوونه و روان‌پريش بود كه مدام بلند تكرار مي‌كرد، مي‌خوام رييس جمهور بشم، به من راي دهيد، من نماينده مجلس هستم، من رييس دانشگاه هستم و ....

بنده خدا احساس مي‌كرد اين پرستيژهاي اجتماعي رو ازش دزديدن، خودش رو سزاوار اينها مي‌دونست. مردم هم به همين خاطر به اون مي‌خنديدند!

فقط خدا مي‌دونه كه حق با كي بود. اون پير زن سرخوش يا مسافران خيال‌خوش؟

از اين جور آدم‌ها در سطح شهر تهران كم نيست. من مدت‌ها در يكي از خط‌ هاي اتوبوسراني يك خانم ديگرو مي‌ديدم كه هر روز سر يك ايستگاه مشخص سوار مي‌شد و به محض سوار شدن حرف‌هاي ركيك به ساير مشافران مي‌داد.

روي سخنش هم بيشتر به خانم‌ها بود. بارها حس كردم مورد تجاوزجنسي و يا روحي قرار گرفته.از همه زن‌ها متنفر بود و دوست داشت اين‌طوري به آنها آسيب بزنه.

ديوانه‌ها در خيابان‌هاي شهر راحت و آسوده مي‌چرخند. عاقلان جاي خود را به ديوانگان دادند. عاقلان در بند، ديوانگان رها!

 

+ نوشته شده توسط نیوشا دبیری مهر در سه شنبه 13 آذر1386 و ساعت 10 |
 

ديشب از سينما اومدم بيرون. رفته بودم بعد از چند وقت يك فيلم كمدي ببينم كه روحيه‌ام عوض بشه. اولش كه با پشت سريم دعوام شد، چون بسته چيپسشو پشت سر من هي تكون مي‌داد و من و عصبي كرد. بعدشم از سينما اومدم بيرون اس ام اسم و خوندم كه حسابي حالم و گرفت.

يكي از دوستانم خبر بازداشت رضا ولي‌زاده دوست و همكار و محترم، روزنامه‌نگار كرد را به من داد. اول فكر كردم شوخي يا يك شايعه است براي معروف شدن رضا. ولي بعد از پيگيري مطمئن شدم.

بچه‌ها گفتند به خاطر مطلب سگ‌هاي رييس جمهور گرفتنش. ولي من هنوز اون مطلب رو نخوندم. نمي دونم. اميدوارم امروز با قرار وثيقه آزاد بشه.

اصلا حس خوبي ندارم. خبرهاي بد هر روز نزديكتر مي‌شه!

 

+ نوشته شده توسط نیوشا دبیری مهر در یکشنبه 11 آذر1386 و ساعت 11 |
 

امروز تولد يكي از عزيزترين و دوست داشتني ترين آدم‌هاي زندگي من است.

يادم نمي‌ره چهار سال پيش عصر يك روز پاييزي،يك فرشته كوچلو شيطون توي يكي از بيمارستان‌‍هاي شهر بزرگ تهران به دنيا آمد.

قبل از دنيا اومدنش همه‌اش نقشه مي‌كشيدم براي تولدش. حالاكه به دنيا اومده برنامه مي‌ريم براي بزرگ شدنش و حالاكه....

زندگي خيلي جالبه. به سرعت مي‌گذره. ما هم خيلي راحت فرصت‌ها و زمان را از دست مي‌دهيم.

هر روز در انتظار روز مبادا....

امروز چهار سال از اون روز مي‌گذره و من تنها چندتا از برنامه‌هايي را كه تو ذهنم داشتم براي سهاي عزيزم عملي كردم.

در هر صورت سهاي عزيزم تولدت مبارك

+ نوشته شده توسط نیوشا دبیری مهر در پنجشنبه 8 آذر1386 و ساعت 11 |


Powered By
BLOGFA.COM