كار در سرويس اجتماعي يك روزنامه براي من لذت بخشترين كار دنياست. اما دست روزگار اجازه نداد من در زمينه مورد علاقهام كارم را ادامه دهم.
به خاطر همين علاقه من هر روزه هزاران سوژه اجتماعي از ذهنم عبور ميكنه. يكي از اين سوژهها كه مدتي است من را مشغول كرده، روي آوردن زنها به شغلهاي كاذب و افزايش آن در سطح شهر است.
دستفروشي خانمهاي محجبه، امروزي، پير، جوان و دانشجو و.. در مترو يكي از مواردي است كه همه كساني كه از مترو استفاده ميكنند و يا حداقل يكبار سوار مترو شدهاند، با ان مواجه شدند.
امروز در مسير برگشت از ايستگاه ميرداماد تا دروازه دولت بيش از ۴ دستفروش خانم در ايستگاهاي مختلف وارد مترو شدند. اين در حاليست كه از ميرداماد تا دروازه دولت تنها ۵ ايستگاه وجود دارد.
بقچه، يقه اسكي، شلوار گرمكن، گل سر و كش سر چيزهايي بودند كه خانمها در مترو براي فروختن آن به مسافران رقابت ميكردند.
پس از اون وارد اتوبوس شدم.
خامها ليف دارم. ليفهي كوچك، بزرگ،بافتني، نخي، كشباف و....خانمها من كار ندارم. خرج زندگيمو از اين كار در ميارم. اين بهتر از اينه كه قاچاق بفروشم. دزدي كنم. هيزي كنم.
خانمها يكي بخره بقيه هم ميخرن. خانمها من درس ميخونم و.......
اينها همه در فاصله ۳ربع ساعت مسافرت درون شهري امروز من در اماكن عمومي بود.

