هر از گاهي تصميم ميگيرم با عشق و انرژي بيشتر كار كنم ولي هنوز كمي از تصميم نگذشته كه خبري، اتفاقي، چيزي من رو از تصميمم باز ميداره.
مثل نگراني از وضع معيشتي روزنامه نگاران و خبرنگاران از جمله خودم و دوستام.
فردا ،۱۷ مرداد، روز خبرنگاره.هر سال حداقل حول و حوش اين روز شايد كمي خوشحال باشيم و پر انرژي. اما امسال نيستيم.حداقل خيلي از دوستهاي من خوشحال نيستند.
ديروز روزنامه شرق رو كه بعد از اين همه مدت توقيف، دوباره منتشر شده بود و اين همه خبرنگار با هزار اميد دوباره دور هم جمع شده بودند و كار ميكردند و زندگي،ناميد و دلسر شدند، زندگي در شرق مرد و اين جمع از هم پاشيد.شرق دوباره توقيف شد.
خيلي مهم نيست كه چرا توقيف شد.مهم اينكه اين بار بچههاي شرق صبر و حوصله ميكنند و براي چندمين بار به پاي روزنامه مي نشينند تا رفع توقيف بشه؟(مثل عاشقها براي معشوقشون)
و اينكه اصلا اين بار رفع توقيف ميشه؟
خلاصه اينكه امسال در آستانه روز خبرنگار خبر خوبي از مطبوعات نشنيديم.امسال ديگه نوبر بود.
همين اخبار و اتفاقاته كه باعث ميَشه برخي اوقات خونه نشيني رو به كار در مطبوعات ترجيح بدهم.
البته من تا به حال تجربه بسته شدن مطبوعه ام را ندارم ولي فكرش منو خيلي آزار ميده.
خيلي حرف دارم بزنم ولي همشون ميان تو ذهنم و دوباره گم ميشين.
عكس:حسن سربخشيان
+ نوشته شده توسط نیوشا دبیری مهر در سه شنبه 16 مرداد1386 و ساعت
11 |