شما اخيراً براساس چارچوب "گفتگوي تمدن ها" که سردمدار آن هستيد، سفري به ايالات متحده داشته ايد. چه تجربياتي از اين سفر کسب کرديد؟
طي ديدارهاي بسياري که با انديشمندان هاروارد، دانشگاه ام.آي.تي و کوفي عنان داشته ام، از اوضاع هولناکي که امروز در جهان حاکم است و نيازهايي که براي ايجاد صلح و امنيت احساس مي شود سخن گفته ام. من دفاع از منافع ملي را وظيفه خود مي دانم و همچنين اينکه به غربي ها بفهمانم نبايد اشتباهات ديگري مرتکب شوند و بحران ديگري را در ايران يا خاورنزديک رقم زنند. پيام من بيشتر زماني مورد توجه قرار گرفت که از ناامني هاي به وجود آمده توسط سياست هاي جنگ طلبانه برخي از دولت ها و تروريست ها سخن گفتم. اين مباحث تنها چاره و راه حل براي رفع آنها گفتگوهاي ريشه اي و ژرف انديشانه هستند.
آيا به نظر شما فاصله و اختلاف بين غرب و جهان اسلام افزايش يافته است؟
متأسفانه از زمان اتفاقات 11 سپتامبر 2001، وضعيت براي گسترش برخي سوء تفاهمات مساعد شده. جنگ ها و حملات ترک ها به اروپا يک بدگماني و سوء ظن دائمي را بين غرب و جهان اسلام به وجود آورده. به دنبال آن، سياست استعماري که به بهانه گسترش مسيحيت نمود پيدا کرد، به مشرق زمين تحميل شد و سوء تفاهمات را شدت بخشيد. من مجدداً به واژه سوء تفاهم اشاره مي کنم، زيرا ماهيت واقعي اسلام و شرق با غرب و مسيحيت به هيچ وجه در تضاد نيستند. در گذشته، اين دو از يکديگر درس هاي بسياري را فراگرفتند. دلايل جنگ ها اکثراً اقتصادي و سياسي بودند، ولي همان گونه که مبارزان به اسلام و مسيحيت متوسل مي شدند، اين درگيري ها نيز در اديان و مذاهب بسط يافته اند.
11 سپتامبر همه چيز را بسيار سريع پيش برد و اين مسأله به دو دليل بود. در ابتدا، تروريست ها که زندگي هزاران بي گناه را به خطر انداختند، جنايات خود را به نام اسلام مرتکب شدند و بدين ترتيب ديني که همواره بخشش، رحمت و محبت را مي ستايد، توسط آنها به گونه ديگري جلوه داده شد و درواقع مورد تحريف قرار گرفت. سپس کساني که از سياست هاي جنگ طلبانه طرفداري مي کنند، از اين جنايات بهانه هايي را به دست آوردند و گونه اي از اسلام ستيزي را در غرب رواج دادند. آنها درواقع بدين طريق اهداف توسعه طلبانه خود را توجيه نمودند.
نظر شما درمورد اظهارات پاپ چيست؟
اظهارات ايشان از پايه و اساس درستي تشکيل نمي شود و همان طور که مي دانيد از سخنان خود اظهار تأسف نموده است. از چنين شخصيت تأثيرگذاري انتظار چنين سخناني نمي رفت. سوء تفاهمات و عدم درک متقابل ازقبل به اندازه کافي وجود داشته و به همين دليل نقش سران و مقامات اين است که اين درک غلط را کاهش دهند، نه اينکه به آن شدت بخشند.
آيا ايران قصد ندارد درخصوص مسأله هسته اي اطمينان و اعتماد را برقرار کند؟ آيا گفتگوي بين تهران و واشنگتن امکان پذير خواهد بود؟
اين غرب و به ويژه ايالات متحده است که بايد اعتماد را برقرار کند. سياست دوگانه امريکا، فشارهاي دائمي آن به خاورنزديک، فراموش کردن فلسطيني ها، رويکردهاي يک جانبه آنها به نفع اسراييل و ادامه اشغالگري در عراق: اينها دلايلي هستند که هرگونه شرايط اطمينان بخشي را ازبين مي برند. بزرگ ترين اشتباه امريکا اشغال عراق بود، زيرا بدين طريق موقعيت را براي ظهور تندروها هموار کردند. مطمئناً سقوط صدام حسين يک رحمت براي مردم عراق بود، ولي امريکايي ها با تکبر و خودپسندي بسياري دراين خصوص عمل کردند؛ آنها مي توانستند به گونه ديگري اقدام کنند: بدون اشغال عراق و با کمک کشورهاي منطقه و همچنين تحت نظارت سازمان ملل.
در خصوص يک گفتگوي مستقيم با ايالات متحده: هيچ گاه براي اين مسأله دير نيست، ولي دراين زمينه مشکلاتي دائمي و پايدار وجود دارد. در زمان آقاي کلينتون، من نيز در ايران رييس جمهور بودم. ما "گام هاي کوچک"ي را براي نزديک شدن به يکديگر برداشته بوديم، ولي جانشين او ترجيح داد که سوء تفاهمات را شدت بخشد. با اين حال، در خصوص مسأله هسته اي مي توان پشت يک ميز نشست و گفتگو کرد، البته به شرطي که سرسختي و لجاجت امريکا ازبين برود. همچنين بايد اذعان داشت که هرگونه شرط اوليه براي انجام مذاکرات، روند آن را به تعويق خواهد انداخت.
دولت فعلي ايران تاکنون گزينه رويارويي را انتخاب کرده است. آيا شما به خاطر تصميمي که براي تعليق غني سازي گرفته بوديد مورد سرزنش قرار گرفتيد؟
در آن زمان، ما متقاعد شديم که تعليق داوطلبانه فعاليت هاي غني سازي بازرسي هاي آژانس اتمي را تسهيل خواهد کرد و به نتايج مثبتي براي ايران و غرب منجر خواهد شد. متأسفانه اروپايي ها، تحت فشار امريکا، روز به روز راه حل هاي اين مسأله را به تأخير انداختند. ما در ايران اين احساس را داشتيم که مي خواهند ما را از حق مشروع خود و دستيابي به فنآوري هسته اي محروم کنند. اکنون همه چيز تغيير کرده است، ولي من معتقدم که راه ديگري جز انجام مذاکره و گفتمان وجود ندارد. ايران به هيچ وجه خواستار دستيابي به سلاح اتمي نيست و مطمئن باشيد که درخلال مذاکرات، تمامي جهانيان نسبت به اين مسأله متقاعد خواهند شد.
ايران اهداف هسته اي دارد و "محو شدن اسراييل از نقشه جهان" را ستايش مي کند. آيا شما قبول داريد که اين مسأله نگران کننده است؟
خطوط اصلي رويکردها و سياست ما در برابر خاورنزديک و اسراييل از زمان امام خميني آشکار بوده است و من نيز آن را قبول دارم. ما کاملاً از اصول اخلاقي و قضايي که مي گويند "هيچگونه شکلي از اشغالگري را نمي توان مشروع خواند"، حمايت مي کنيم؛ اگر اينگونه نباشد يعني بايد به عنوان مثال اشغال فرانسه توسط هيتلر را نيز مشروع بدانيم. ولي ما معتقديم هرآنچه را که فلسطيني ها مي پذيرند، بايد توسط بقيه جهانيان نيز مورد پذيرش قرار گيرد. ايجاد يک صلح پايدار در خاورنزديک مستلزم اين است که به حقوق فلسطيني ها احترام بگذاريم. در اينجا کسي نمي خواهد کسي را "محو" کند.
جنگ عراق و لبنان موضع ايران را تقويت کرده است. آيا اين مسأله مي تواند منجر به ايجاد ثبات در منطقه شود؟ به عنوان مثال، با فشار آوردن بر حزب الله و خلع سلاح آن.
امروز ايران بدون اينکه نيازي به مداخله در امور داخلي کشورهاي همسايه داشته باشد، تأثيرگذارترين کشور در منطقه است. دشمنان ما، طالبان و صدام حسين، ازبين رفتند. ما اکنون روابط بسيار خوبي با دولت هاي افغانستان، عراق و لبنان داريم و البته نبايد گروه هاي لبناني را نيز فراموش کرد.
هدف ما ايجاد صلح است و ما کشوري درحال توسعه هستيم که به ثبات نياز دارد. ولي مايل نيستيم که با ديگران به عداوت و دشمني بپردازيم. اگر اين عداوت کاهش يابد و نقش ايران کاملاً شناخته و پذيرفته شود، فکر مي کنم همان طور که آقايان شيراک و پرودي گفتند، ما با يکديگر همکاري خواهيم کرد و بسيار سريع نيز به ثبات خواهيم رسيد. روابط ما با حزب الله روابطي معنوي و فرهنگي است. آقاي نصرالله قبلاً گفته است که بخشي از لبنان تحت اشغال مانده و ارتش لبنان به اندازه کافي قدرتمند نيست که بتواند از تماميت ارضي کشور دفاع کند و به همين دليل مقاومت او که درواقع مقاومت همه مردم لبنان است، ادامه خواهد يافت. پس در ابتدا بايد به اشغالگري خاتمه داد. ولي هيچ کس تأييد نمي کند که يک گروه مسلح بايد براي هميشه در آنجا بماند...
رياست جمهوري اصلاح طلبانه شما به مردم ايران اميد بسياري داد. آيا عملکرد شما مي توانست بيشتر از اين باشد؟
دوران رياست جمهوري من توأم با پيروزي ها و شکست هايي بود. مهم ترين مسأله اين است که اين ملت که در پنجاه سال گذشته خواهان آزادي، استقلال و پيشرفت بوده، همچنان به سوي دموکراسي درحال پيشروي است؛ در اين خصوص، مشکلات نيز هرگز اين ملت را رها نکرده اند. انقلاب اسلامي ميل به استقلال را با هويت تاريخي و مذهبي ما عجين کرد. امروز تنها آن ديني که با دموکراسي و پيشرفت سازگار است، مي تواند جايگاه خود را در جامعه ايران حفظ کند.
منبع: لوموند، 28 سپتامبر 2006
ماري کلود دوکان
۹ مهر ۱۳۸۵
+ نوشته شده توسط نیوشا دبیری مهر در یکشنبه 9 مهر1385 و ساعت
17 |